با اشتیاق می نویسم:
عشق زیباست......می خوانی و می خندی.
می گویم عاشقم......می شنوی و می گذری.
می خوانم دلم تنگ است......هم آوا می شوی همدل نه!
فریاد می زنم...با نگاهی مبهم سکوت می کنی. دلم می لرزد!
امروز خاموشم...نه شوق نوشتن دارم ٬ نه یارای گفتن و نه توانایی خواندن...
نوشته هایم را می خوانی...گونه هایت خیس می شود.
گفته هایم را به یاد می آوری و مرتب خاطره هایت را مرور می کنی.
با آوازم همدل می شوی...اکنون آواز من از حنجره ی توست.
امشب مرا در خواب خواهی دید...
ساکت و بی صدا با نگاهی مبهم..... دلت می لرزد!
. . . . . . برو با یارت عزیزم
|